خرید بک لینک
دیروز عصر ... پارک ساحلی اهواز . #پـآرک ساحلی اهواز پ.ن : جدیدا با آهنگ بذار بره آرتا خیلی جورم :) پ.ن 2 : لینکـ آهنگــ ---> کلیک

برچسب: پارک ساحلی اهواز,عکس هایی از پارک ساحلی اهواز,عکس پارک ساحلی اهواز,تصاویر پارک ساحلی اهواز,پارک های ساحلی اهواز,مساحت پارک ساحلی اهواز,عکسهای پارک ساحلی اهواز,تصادف پارک ساحلی اهواز,تیراندازی پارک ساحلی اهواز,عکس های از پارک ساحلی اهواز, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

اینکه هرروز صبح بلند میشی تا روز جدیدی رو آغاز کنی شاید یکم بهتر از قبل...
یهو یادت میاد چی به سر قلب شکستت اومده ...
شب قبلت چطور گذشته ...
اما ...
سردتر و تلخ تر از قهوه ی دیروز میشی ...
و گاهی فکر میکنی چه خوب میشد اگر تیکه ای کوچک از خاطراتمون رو محو کنیم فقط ... محو ...

~نوشته شده توسط: کوثر.ر(جودی)

~نوشته شده در تاریخ 29 شهریور سال 1395.ساعت 9 صبح .

برچسب: نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

_هستی،شانس ندارم ...
+شانس هیچ معنی نداره!
_فهمیدم مثل همیشه غیرمستقیم گفتی اخلاقت گهه!
+خفه شو احمق ...
:)
#درد_و_دل
#من_و_زد_زد

برچسب: دیالوگ فراموش نشدنی,دیالوگهای فراموش نشدنی, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

امروز 10 مهر سال 1395

تولد دوست خوبم نوشین هستش،تبریک دوست خوبم.

اما اولین روز خاک در اهواز...!

واقعا جای زندگی نیست!

من که از صبح عطسه میکنم و ریه هامم میسوزه ..

امیدوارم وضع بهتر بشه .

+تراز آزمون قلم چی 9 مهرم شد 6113. بهتر بود . راضیم ... ؛)

+پایان...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

اول نوشت : من اون دخترم که میگن صداش حرومه نگاش حرف داره از چشاش معلومه ... (دلت نسوزه از نگار دشنام) پریروز رفتم دکتر . جون نداشتم اصن . اعصابم خراب بود . خانوادگی رفتیم دکتر . حالا هرکی مامان منو میشناخت میگفت چن نفرید؟؟ ننمم میگفت من هستمو بچه هام ! دکتر گفت آلرژی داری و فلان و بهمان ، که رعایت نکردی سرماخوردگی شده! برام آمپول ضدحساسیت (سرکوب کننده سیستم ایمنی بدن) نوشت . بهتر شدم . اسپری هم استفاده میکنم . دبیر فیزیک جدا شد . اولش خوشم نیومد ولی وقتی درگیر مسئله هاش میشدم لذت میبردم. تو این هفته فکر کنم نزدیک 10 ساعت علوم خوندم . بقیه درسارو سر کلاس میخو

برچسب: چپ اندر قیچی,معنی چپ اندر قیچی, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

با خط خوبی نوشتم"دلموشکوندی...جوری که ترمیم نمیشه...جدی بگیر حرفامو:)" +جدی بگیرم واقعا؟ -آره جدی بگیرش... #من_س_س_ن ~~~~~~~~ +چقدر افسرده شدی... -(سکوت).... +کوثر غلط کردم گوش کن ... -خفه شو... #من_زد_زد پی نوشت: +مهربونیت لیاقت میخواد...میدونی عین منی...احساسی و شکننده... -اوهوم... +(باخنده) خاک تو سر جفتمون کنن،تو سری خوریم جفتمون... -(خنده)... +نگفتی چته...آجی ولی ناراحت نباش...مثل قبل باش... -سعیمو میکنم ... :) #من_یه_دوست_قدیمی_با_اندکی_تغییر__ ______ ادامه رمزدار:)

برچسب: مهرسکوت شهاب تیام, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

هفدهم هیجدهم بود که با نازی حرف زدم ، حرفای قشنگی میزد ... وقتی باهاش حرف میزدم میگفت نگفتی چته . دوستنداشتم بگم و فقط کلیات ماجرارو گفتم . اونم برخلاف بقیه سرزنشم نکرد و گفت تو اشتباهی نکردی فقط درد و دل کردی ... من هم با اطمینان گفتم پشیمون نیستم بنا نسبت شما یه غریبه بهتر میتونست درکم کنه ... غریبه ای که برام مهم شد:( نازی جزو ادمایی بود که سرزنش نمیکرد ... و من چقدر ممنونش بودم . حرفاش راست بود که میگفت( گاهی اوقات باید به دلت نه بگی) حس کردم تجربشو کرده یا شایدم عمق حرفامو از پشت تلفن پر از سیم فهمیده! گاهی اوقات باید به دلت نه بگی ... ته حرفاش ، ته همه ی این نی

برچسب: ای کاش بودی تا,ای کاش عادت نمیکردم به تاریکی,ای کاش شود خشک بن تاک, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:04

ساعت ۹ شب ... اعصابی خراب ... دلی گرفته ... روزی افتضاح ....سوار ماشین ... جدا از صحبت های بقیه... خیره به بیرون...شیشه پایین...باد سرد... بغض خفه کننده ... اشکی که اومد ... جلوش گرفته شد ... با کلمه حسین به خودم اومدم ... پیاده شدیم ... میخوندن ... سینه میزدن ... نشستم ... جدا از مادر ... جدا از پدر ...مثل وصله ناجوری بودم ... که سینه نمیزد ...لباسهای آبی ... اما ... این بغض ترکید ... مقنعه ای که جلو کشیده شد ذهنمو فلش بک کرد به گذشته ... به اون روزی که اولین بار برای صاحب کبوترا گریه کردم ... اولین بار بود ... گریه میکردم توی عاشورا و تاسوعا .... چون ... راستش ایمان قلبی نداشتم ... ایمان به این آر

برچسب: دعایم کن,دعایم کنید,دعایم کن ای دوست,دعايم کن,دعایم کن مادر,دعایم کن که محتاجم,دعایم کن شعر,دعایم کن اس ام اس,دعایم کن که من محتاج محتاجم, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:03

امروز کتابی رو گرفتم که امیدوارم به سوالات ذهنم پاسخ بده ...

تمام تلاشمو میکنم تا ایده ی رمانمو به قلم بکشم .

الان بخاطر کارهای زیادم نمیتونم قدم های زیادی بردارم ...

همین که در روز یک یا دو صفحه مطالعه میکنم راجبش خودش کلیه ...

امیدوارم بتونم ...

:)

+فردا آزمون دارم ... به امید موفقیت ...

برچسب: سعی به انگلیسی,سعی من در سربه زیری, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:03

امروز رمانی رو که میخواستم بنویسم و از ۳ سال پیش شروعش کرده بودم رو دوباره آغازش کردم ...

حس خوبی دارم ... امیدوارم بتونم به اتمام برسونمش ...

برچسب: شروعی نو,شروعی بر برنامه نویسی ajax,شروعی متفاوت در نواختن گیتار, نویسنده: ابوالفضل ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:03

صفحه بندی